دانی که دائم در دلم، داری تو جایی
ای روشنای روح تاریکم، کجایی؟!
تا لحظه پرواز با من باش ای عشق
دارد ز سوی دوست می آید صدایی...!
*****
در دلم آیینه را جا داده ای
تو مرا بس بوسه زیبا داده ای
از شراب چشم مستت، مست مست،
شد دل دیوانه ام، تا داده ای...!
*****
من برای اینکه باشم رام تو
نیست لازم تا که گردم خام تو
این مرام و اعتقاد راسخت
شد سبب تا پا نهم در دام تو
ای پرستو، پر مکش از خانه ام
عهد می بندم که گردم بام تو
بس که شیرینی تو ای معشوقه ام
من نهادم شاه شیرین، نام تو
ای تو لیلای دل دیوانه ام
شکر، آرامم من از آرام تو...!
*****
دل بسته آنیم که دلبسته ما شد
هر چند که چندی است که دلخسته ما شد!
ما میوه کالیم که بی هسته و خامیم!
او هست که هم میوه و هم هسته ما شد!
*****
میدانی ای جان! اسمتان کرده صدایی!
در شهر پرشور دل من-خوش نوایی!
اما گمانم،دست کم دیدی مرا عشق!
این دل که آمادست، هان دلبر کجایی؟!
*****
...